/ 10 نظر / 64 بازدید
عسل

و گاهی باید در صفحه ای از تقویم که روز بزرگداشتِ فردوسی نام گذاریش کرده اند،اخوان ثالث نوشت[نیشخند] دیدی منم بلدم شعر بگم[زبان]

رس

[تماس]پسر محشری....

غریبه

قشنگ بود

علیرضا

خیلی زیبا بود ستارخان هم شعر هم خطت واقعا روحش شاد

آرمان

سلام وبلاگ خوبی داری.آهنگتم که حرف نداره. ممنون بهم سرزدی.[گل][لبخند]

علیرضا

کم پیدا شدی ستارجان؟ دلمون برات تنگ شده

elena

پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود

elena

salam.na tanhaee ro dost daram, ama gahi oghat kheyli nafasgir mishe...

tabassom

Winter Nobody dont reply to your greeting, every body are heedless... some one no words, And see of freinds... The path is dark and slippery, Eye cant see but front foot... And if your love hand reachout one,Their hand reachout reluctantly... For cold is so harsh cold...! Akhavan Sales

عالی بود